« امروز سوم جماديالثاني است . سال يازدهم هجرت، سال وفات پدر. كودكانش را يكايك بوسيد: حسن، هفت ساله، حسين، شش ساله، زينب، پنج ساله و ام كلثوم سه ساله .
و اينك لحظهي وداع با علي! چه دشوار است. اكنون علي بايد در دنيا بماند. سي سال ديگر! فرستاد “ام رافع ” بيايد، وي خدمتكار پيغمبر بود. از او خواست كه :
- اي كنيز خدا، بر من آب بريز تا خود را شستوشو دهم. با دقت و آرامش شگفتي، غسل كرد و سپس جامههاي نويي را كه پس از مرگ پدر كنار افكنده بود و سياه پوشيده بود، پوشيد، گويي از عزاي پدر بيرون آمده است و اكنون به ديدار او ميرود .
به ام رافع گفت :
ـ بستر مرا در وسط اتاق بگستران .
آرام و سبكبار بر بستر خفت، رو به قبله كرد، در انتظار ماند .
لحظهاي گذشت و لحظاتي ...
ناگهان از خانه شيون برخاست .
پلكهايش را فروبست و چشمهايش را به روي محبوبش ـ كه در انتظار او بود ـ گشود .
شمعي از آتش و رنج، در خانه علي خاموش شد و علي تنها ماند. با كودكانش .
از علي خواسته بود تا او را شب دفن كنند، گورش را كسي نشناسد، آن دو شيخ از جنازهاش تشييع نكنند و علي چنين كرد .
اما كسي نميداند كه چگونه؟ و هنوز نميداند كجا؟
در خانهاش؟ يا در بقيع؟ معلوم نيست .
و كجاي بقيع؟ معلوم نيست .
آنچه معلوم است، رنج علي است، امشب، بر گور فاطمه .
مدينه در دهان شب فرو رفته است، مسلمانان همه خفتهاند. سكوت مرموز شب گوش به گفتوگوي آرام علي دارد .
و علي كه سخت تنها مانده است، هم در شهر و هم در خانه، بيپيغمبر، بيفاطمه. همچون كوهي از درد، بر سر خاك فاطمه نشسته است .
ساعتها است .
شب ـ خاموش و غمگين ـ زمزمهي درد او را گوش ميدهد، بقيع آرام و خوشبخت و مدينه بيوفا و بدبخت، سكوت كردهاند، قبرهاي بيدار و خانههاي خفته ميشنوند .
نسيم نيمه شب كلماتي را كه به سختي از جان علي برميآيد، از سر گور فاطمه به خانه خاموش پيغمبر ميبرد :
ـ “بر تو، از من و از دخترت ـ كه در جوارت فرود آمد و به شتاب به تو پيوست، سلام اي رسول خدا “.
ـ “از سرگذشت عزيز تو ـ اي رسول خدا ـ شكيبايي من كاست و چالاكي من به ضعف گراييد. اما، در پي سهمگيني فراق تو و سختي مصيبت تو، مرا اكنون جاي شكيب هست .
“ من تو را در شكافته گورت خواباندم و در ميانه حلقوم و سينه من جان دادي، “انا لله و انا اليه راجعون ”.
وديعه را بازگرداندند و گروگان را بگرفتند، اما اندوه من ابدي است و اما شبم بيخواب، تا آنگاه كه خدا خانهاي را كه تو در آن نشيمن داري، برايم برگزيند .
هماكنون دخترت تو را خبر خواهد كرد كه قوم تو بر ستمكاري در حق او همداستان شدند. به اصرار از او همه چيز را بپرس و سرگذشت را از او خبر گير. اينها همه شد، با اين كه از عهد تو ديري نگذشته است و ياد تو از خاطر نرفته است .
بر هر دوي شما سلام. سلام وداع كننندهاي كه نه خشمگين است، نه ملول .
لحظهاي سكوت نمود، خستگي يك عمر رنج را ناگهان در جانش احساس كرد. گويي با هر يك از اين كلمات، كه از عمق جانش كنده ميشد ـ قطعهاي از هستياش را از دست داده است .
درمانده و بيچاره بر جا مانده؛ نميدانست چه كند؛ بماند؟ بازگردد؟ چگونه فاطمه را، اينجا، تنها بگذارد، چگونه تنها به خانه برگردد؟ شهر، گويي ديوي است كه در ظلمت زشت شب كمين كرده است. با هزاران توطئه و خيانت و بيشرمي انتظار او را ميكشد .
و چگونه بماند؟ كودكان؟ مردم؟ حقيقت؟ مسؤوليتهايي كه تنها چشم به راه اويند و رسالت سنگيني كه بر آن پيمان بسته است؟
درد چندان سهمگين است كه روح تواناي او را بيچاره كرده است. نميتواند تصميم بگيرد، ترديد جانش را آزار ميدهد، برود؟ بماند؟
احساس ميكند كه از هر دو كار عاجز است، نميداند كه چه خواهد كرد؟
به فاطمه توضيح ميدهد: “اگر از پيش تو بروم، نه از آن رو است كه از ماندن نزد تو ملول گشتهام، و اگر همين جا ماندم، نه از آن رو است كه به وعدهاي كه خدا به مردم صبور داده است بدگمان شدهام ”.
آنگاه برخاست، ايستاد، به خانه پيغمبر رو كرد، با حالتي كه در احساس نميگنجيد، گويي ميخواست به او بگويد كه اين “وديعهي عزيز”ي را كه به من سپردهاي، اكنون به سوي تو بازميگردانم، سخنش را بشنو. از او بخواه، به اصرار بخواه تا برايت همه چيز را بگويد، تا آنچه را پس از تو ديد يكايك برايت برشمارد .
فاطمه اينچنين زيست و اينچنين مرد و پس از مرگش زندگي ديگري را در تاريخ آغاز كرد. در چهره همه ستمديدگان ـ كه بعدها در تاريخ اسلام بسيار شدند ـ هالهاي از فاطمه پيدا بود. غصب شدگان، پايمال شدگان و همه قربانيان زور و فريب نام فاطمه را شعار خويش داشتند. ياد فاطمه، با عشقها و عاطفهها و ايمانهاي شگفت زنان و مرداني كه در طول تاريخ اسلام براي آزادي و عدالت ميجنگيدند، در توالي قرون، پرورش مييافت و در زير تازيانههاي بيرحم و خونين خلافتهاي جور و حكومتهاي بيداد و غصب، رشد مييافت و همه دلهاي مجروح را لبريز ميساخت .
اين است كه همه جا در تاريخ ملتهاي مسلمان و تودههاي محروم در امت اسلامي، فاطمه منبع الهام آزادي و حقخواهي و عدالتطلبي و مبارزه با ستم و قساوت و تبعيض بوده است .
از شخصيت فاطمه سخن گفتن بسيار دشوار است. فاطمه، يك “زن” بود، آنچنان كه اسلام ميخواهد كه زن باشد . تصوير سيماي او را پيامبر خود رسم كرده بود و او را در كورههاي سختي و فقر و مبارزه و آموزشهاي عميق و شگفت انساني خويش پرورده و ناب ساخته بود .
وي در همهي ابعاد گوناگون “زن بودن” نمونه شده بود .
مظهر يك “دختر”، در برابر پدرش .
مظهر يك “همسر” در برابر شويش .
مظهر يك “مادر” در برابر فرزندانش .
مظهر يك “زن مبارز و مسؤول” در برابر زمانش و سرنوشت جامعهاش .
وي خود يك “امام” است، يعني يك نمونهي مثالي، يك تيپ ايدهآل براي زن، يك “اسوه”، يك “شاهد” براي هر زني كه ميخواهد “شدن خويش” را خود انتخاب كند .
او با طفوليت شگفتش، با مبارزهي مدامش در دو جبههي خارجي و داخلي، در خانهي پدرش، خانهي همسرش، در جامعهاش، در انديشه و رفتار و زندگيش، “چگونه بودن” را به زن پاسخ ميداد .
نميدانم چه بگويم؟ بسيار گفتم و بسيار ناگفته ماند .
در ميان همه جلوههاي خيره كننده روح بزرگ فاطمه، آنچه بيشتر از همه براي من شگفتانگيز است اين است كه فاطمه همسفر و همگام و همپرواز روح عظيم علي است .
او در كنار علي تنها يك همسر نبود، كه علي پس از او همسراني ديگر نيز داشت. علي در او به ديده يك دوست، يك آشناي دردها و آرمانهاي بزرگش مينگريست و انيس خلوت بيكرانه و اسرارآميزش و همدم تنهاييهايش .
اين است كه علي هم او را به گونه ديگري مينگرد و هم فرزندان او را .
پس از فاطمه، علي همسراني ميگيرد و از آنان فرزنداني مييابد. اما از همان آغاز، فرزندان خويش را كه از فاطمه بودند با فرزندان ديگرش جدا ميكند. اينان را “بنيعلي ” ميخواند و آنان را “بنيفاطمه ”.
شگفتا، در برابر پدر، آن هم علي، نسبت فرزند به مادر و پيغمبر نيز ديديم كه او را به گونهي ديگر ميبيند. از همهي دخترانش تنها به او سخت ميگيرد، از همه تنها به او تكيه ميكند. او را ـ در خردسالي ـ مخاطب دعوت بزرگ خويش ميگيرد .
نميدانم از او چه بگويم؟ چگونه بگويم؟
خواستم از “بوسوئه” تقليد كنم، خطيب نامور فرانسه كه روزي در مجلسي با حضور لويي، از “مريم” سخن ميگفت . گفت: هزار و هفتصد سال است كه همه سخنوران عالم درباره مريم داد سخن دادهاند .
هزار و هفتصد سال است كه همه فيلسوفان و متفكران ملتها در شرق و غرب، ارزشهاي مريم را بيان كردهاند .
هزار و هفتصد سال است كه شاعران جهان در ستايش مريم همه ذوق و قدرت خلاقهشان را به كار گرفتهاند .
هزار و هفتصد سال است كه همه هنرمندان، چهرهنگاران، پيكرسازان بشر، در نشان دادن سيما و حالات مريم هنرمنديهاي اعجازگر كردهاند .
اما مجموعه گفتهها و انديشهها و كوششها و هنرمنديهاي همه در طول اين قرنهاي بسيار، به اندازه اين كلمه نتوانستهاند عظمتهاي مريم را بازگويند كه: “مريم، مادر عيسي است ”.
و من خواستم با چنين شيوهاي از فاطمه بگويم. باز درماندم :
خواستم بگويم، فاطمه دختر خديجه ي بزرگ است .
ديدم فاطمه نيست .
خواستم بگويم، كه فاطمه دختر محمد است .
ديدم كه فاطمه نيست .
خواستم بگويم، كه فاطمه همسر علي است .
ديدم كه فاطمه نيست .
خواستم بگويم، كه فاطمه مادر حسين است .
ديدم كه فاطمه نيست .
خواستم بگويم، كه فاطمه مادر زينب است .
باز ديدم كه فاطمه نيست .
نه، اينها همه هست و اين همه فاطمه نيست .
فاطمه، فاطمه است ».
معـمولا تو روزنامه ها و سایتها آگهی های که معمول هست
اگهی تبلیغاتی ،تبریک،تسلیت،گمشده و آگهی شرکتها دیده
می شه ولی من به دلایلی و اونــم از دست حرفهای مردم و
همه دوستان و آشنایان می خوام همه رو سورپرایز کنم با این
آگـهی.همه می گن بابا دیگه دیـر شده بگیر زو تر 26 سالتـه
وقتشه منم هی می گم فعلا زوده البته یه جورهایی هم حق و
با اونهاست .فکر می کـنم یه جورهایی متوجه شدید مضـمون
آگــهی من چی می تــونه باشه اما فـکر نکــنم به طور کامل.
اره در مـورد ازدواجـه ولی متن آگهی رو فکر نمی کنم فهمیده
باشــید .اره می خـــوام آگـــهی بـزنم کـه من (دنبال دخــتری
مـی گــردم کــه مــی خــواد خوشـبخت بشـه) خوب هر کـی
می خــواد خوشبخت بشه بسم الله .فکر نکنید من مغرورم یا
خــیلی خـــودمو تحویل می گیرم نه این طور نیست و مطمین
باشید که لیاقتشو دارم .حالا من به تمام دوستان و خوانندهای
وبلاگـم سفارش می کنم که به فکر من باشید و بیشتر از من
به فکر اون دختر خانوم گل که می خواد خوشبت بشه.که واقعا
ثــــواب داره واجــرشو حتما می گــیرین شاید اون کسی رو که
معرفی کردین در آزمون ما قبول شد . البته خیالتون راحت باشه
مـا نه نظارت استصوابی داریــم نه گزینشهای سخت . مطمین
باشید هر که لیاقتشو داشته باشه بدون پارتی بازی و استفاده
از بـنـــد(پ)قبـــــول می شـه . به هــر حـــال از مــا گــــفتن و
و نوروز که خودش نفی کهنگی و تکرار است ،هر چند خود بهار هم نوعی تکرار است
یعنی تکرار تازگی،اما حتی تکرار تازگی هم اگر تازگی نداشته باشد ،تکراری و ملال
آور است.چند بار درباره این بهار تکراری بنویسیم که بهار ما همان بهار کاغذی و کاغذ
رنگیست ،بهار مقوایی کارتهای تکراری"تبریک عرض می کنم "
راستی میان بهار زمینی ما و بهار آسمانی عارفان ،تفاوت از زمین تا آسمان است.
از بهار ما که سالی مثلا یک عید داریم تا بهار عارفان در هر نفس دو عید در خود
دارند: عارفان هر دمی دو عید کنند
شاید هم علت تکراری دیدن بهار تکراری بودن خود ما باشد که دچار بیماری همه گیر
تکرار شده ایم شاید تنها باید غبار عادت را از مسیر تماشا زدود .اما راستی که چه
دشواریست .خانه تکانی
به قول سهراب : چشم ها را باید شست
جور دیگر باید دید
چرا ما باید بمانیم تا نوروزی بیاید و روز ما را نو کند ؟چرا ما بمانیم تا عیدی بیاید و ایام
ما را مبارک کند ؟
به قول شمس تبریزی :
ایام می آید تا به شما مبارک شود
ایام را مبارک باد از شما
مبارک شمایید
پس شاید بهتر است به جای اینکه عید را به شما تبریک بگوییم . شما را به عید
تبریک بگوییم.
پس مبارک است .
"به امید عیدی دیگر همراه شما
سلام بر حسین و اولاد حسین . سلام بر حسینی که مقاو مت وایثار ،
گذشت و فداکاری ،شهامت و شهادت را برای ما معنی کرد .
چند درصد از ما می تونیم واسه رسیدن به عقاید خودمون از جان خود
بگذریم . مگه می شه ماه محرم باشه و حال و هوای کربلا و لب تشنه
کودکان حسین رو فراموش کنی . مگه می شه بنویسی و برای حسین
ننویسی . هر چند ما از حسین و ابوالفضل .... در روز عاشورا فقط
تعریف چشم و ابرو زور بازو رو شنیدیم . ولی نه بحث کربلا و حسین
فراتر از اینهاست . یا علی
سروده ای از بهزاد حیدری تقدیم به عاشقان حسینی :
تیغ ناپاکان بر آمد از نیام
خون پاکی دشت را سیراب کرد
خون خورشید است بر روی زمین
کاسمان تشنه را سیراب کرد
می شود خورشید را انکار کرد ؟
زیر سم اسبها در خاک کرد ؟
می شود آیا نقش عشق را
از درون سینه هامان پاک کرد ؟
گر نشان عشق را گم کر ده ایم
در میان آتش آن خیمه هاست
گر به دنبال حقیقت می رویم
حق همینجا حق به روی نیزه هاست
گریه ها بر حال خود باید کنیم
او که خندان رفت چون آزاد شد
ما سکوت مر گباری کرده ایم
...او برای قر نها فریاد شد
باز هم در ماتم روی حسین
از عمر دولت محترم عدالت محور و مهرورز آقای احمدی نژاد یک سال و اندی
می گذردکه در این مدت شاهد مصوبات و تغییر قوانین بی نظیری بوده ایم
که تاریخ مشخص می کند که چقدر به سود یا زیان کشور و مملکت بوده است .
در این نوشته تیتر وار به اهم آن می پردازیم که نقد آن بماند برای شما خواننده
محترم .البته در این نوشته به بعضی از سخنان و وعده ها اشاره شده است .
جدا از نقد شما به عملکرد دولت منتظر دیدن نقد شما بر نوشته خود نیز می باشم.
_تغییر ندادن ساعت رسمی کشور در شش ماهه اول سال
_بعد از یک سال و اندی مشخص نشدن سیاست دولت در مورد بنزین
_تغییر ساعت شروع کار بانکها به 9 صبح
_خلع سلاح کردن سازمان مدیریت و برنامه ریزی و واگذاری اختیارات آن
به استانداریها(و برکناری یکی از باتجربه های این بخش )
_خالی کردن صندوق ذخیره ارزی به یک باره
_وعده آوردن پول نفت به سر سفره مردم
_استفاده کردن از مدیران جوان در سطح کلان کشور
_دادن وامهای کلان جهت خانه دار شدن مردم
_ایستادگی و مقاومت در مقابل امریکا در مورد بحث انرژی هسته ای
_توقیف روزنامه های مخالف دولت در زمان اندک
_مخالفت با دیدگاه 2 تا بچه کافیه
_دستور کاهش سرعت خدمات اینترنتی برای کاربران
_برنامه دولت برای تثبیت قیمتها ولی همراه با نتیجه بر عکس
_انتشار خبر واگذاری ودیعه مسکن
_افزایش نا گهانی تعرفه واردات موبایل از 4 به 60 درصد
_ارایه طرح متمم بودجه در نیمه اول سال
_توضیع سهام عدالت در میان مردم
_برگذاری همایش بررسی تاریخچه هلو کاست در تهران
فرا رسیدن عید اضحی ،موسم به قربانگاه بردن
اسماعیل وجود،بر پیروان راستین ابراهیم خلیل الله
و خاتم النبیین محمد مصطفی(ص) خجسته باد
عاشقان عیدتان مبارک باد
آغاز سال 2007 میلادی بر هموطنان عزیز
مسیحی و خدا جویان راه حق و آزادی
مبارک باد
ازطرف موسسه اطلاعات دعوتی از خبر نگاران و نمایندگان فروش روزنامه اطلاعا ت
پنج استان غربی صورت گرفت جهت سمینار سالیانه و باز دید از موسسه و قسمتهای مختلف
روزنامه.در این دیدار صمیما نه که در نوزدهم و بیستم آذر ماه صورت گرفت ابتدا در طبقه
هفتم برج موسسه مستقر شدیم و پس از سئوالات متعدد متوجه شدیم که ساختمان مورد نظر
دارای ده طبقه می باشد که تا طبقه هفت در اختیار موسسه و بقیه طبقات هم به عنوان اجاره در
اختیار شرکت نفتی شل المان قرار داده شده است.در عصر گاه روز یک شنبه هم بعد از دیدار با
سید محمود دعایی مدیر مسئول محترم روزنامه و پس از صرف شام به بخش توزیع رفتیم
و از نزدیک شاهد تلاش خالصا نه کارکنان بخش توزیع بودیم. مدیریت توزیع و فروش آقای
هاشمی که انسان شوخ طبعی هم بودند توزیعات لازم را می دادند.در روز دوم، دیداراز بخش های
تحریریه، آرشیو،چاپخانه و تصحیح اخبار و نوشته ها و... صورت گرفت. در ادامه سمینار
و جلسه نمایندگان به ترتیب با آقای کرابی مسئول آگهیهای روزنامه و بعد از ان هم سردبیر جوان
روز نامه آقای اسماعیلی پس از شنیدن نقطه نظرات نمایندگان به سئوالات پاسخ دادند و به تشریح و
دفاع از شیوه معتدل روزنامه ، برنامه ها ی آینده جهت جذب مخاطب و علتهای کم مخاطب شدن
روزنامه پرداختند سمینار چهار ساعته و دیدار دو روزه از موسسه بی نظیر چه از از لحاظ امکانات
چه از لحاظ اخلاق فرهنگی و روزنامه نگاری پایان یا فت.ما فروشندگان روز نامه افتخار می کنیم که
خدمت گذار چنین موسسه ای با قدمتی بیش از هشتاد سال هستیم .انشا الله قدمت روزنامه را آیندگان در
هشتصد سالگی جشن بگیرند یا علی .
از همه دوستانی که خواننده وبلاگ حقیر هستن معذرت که دیر آپ شدم که ان هم به دلیل مشکلات کاری بوده.این آپ رو می خوام در مورد بحث روز که در مورد انتخابات می باشد عرض کنم . آقایان این روزها همه دست به سینه مردم و خلایق شده اند به صورتی که روی گونه های خود که چه عرض کنم گونه های صاف و خوشکل مردم را پوست انداخته اند (البته به دلیل شرایط فرهنگی جامعه خانمها از این لحاط مصون مانده اند)که آن هم تا چند سال آینده که دموکراسی ایران در حال پیشرفت است شاهد شرکت خانومها در انتخابات و رو بوسی های زنانه هم خواهیم بود .در شهر ما هم همچون شهرهایی دیگر بازارش گرم گرم است .(وفروش کرم های دست و صورت غوغا می کند) البته در این شهر یه خبر دیگر هم هست ان هم تبدیل شدن چهار راه شهر به چهار راه پارچه است به دلیل انتخاب فردی به عنوان معاونت یکی از قسمتهای یک اداره که به دلیل نقص فنی تصویری نیست که خوانندگان عزیز و شهرداران شهرهای دیگر هم جهت زیبا سازی شهرهای خود و پاچه خواران محترم جهت نکته برداری استفاده نمایند .انشا الله در آینده از خوبیهای شهر خود بیشتر خواهم گفت تا شما هم استفاده نمایید مگر انکه به دلیل حسودی برخی آقایان جهت صادر نشدن ابتکارات شهر دچار فیلترینگ شوم.
باز هم یه درد کهنه ٬ باز هم یه مشکل فرهنگی٬که فکر تمام جوانها رو و حتی
حرف روز جامعه شده.بحث در مورد پخش سی دی یکی از هنرمندان مجموعه
تلویزیونی نرگس است. حالا کاری به این نداریم که همون هنرمند بوده یا نه .
کاری به اصل موضوع هم ندارم ولی آیا عمل ما در تجسس در زندگی خصوصی
مردم و با آبروی یک مسلمان بازی کردن درست است .آیا کسی این را تا یید میکند.
گویند گاوداری آب در شیر می کرد و شیراب به خلایق می فروخت و در عوض
وجه شیر خالص می گرفت.ناصحی وی را گفت :از عاقبت کار بپرهیز.گوش
نگرفت و به غش در معامله ادامه داد .روزی سیلی آمد و گاوش را با خود برد .
ناصحش گفت :خود کرده را تدبیر نیست ؛آن ابها که در شیر می کردی همه جمع
شدند و گاو شیرده را که همه دارایی تو بود با خود برد.
جامعه ما هم دارد پایه ریزی می کند برای چنین مشکلاتی با این آبرو بردن و
پرده دری از زندگی خصوصی مردم که این گونه که از جوانان بی شرم و حیای
و حتی نوجوانان می بینیم عاقبتی بهتر از آن شیر فروش نخواهیم داشت .
واقعا جوانان و جامعه از این مفاسد پر شده است و اندیشمندان و روانشناسان
جامعه باید فکری ،اندیشه ای برای این معظل جامعه سوز کنند که روز به
بیشتر می شود .ولی من می خواهم این را بگویم این جوان هم دست پخت یک
شیر فروش دیگر بوده است که ما سیل آن را همکنون به این شکل می بینیم
و آیندگان آن را به شکلی سخت تر .
|
عید سعید فطر به همه
مسلمانان جهان مبارک باد |
عاشقان عیدتان مبارک باد
در رویاهایم دیدم که با خدا گفت وگومی کنم .
خدا پرسید: پس تو می خواهی با من گفت وگو کنی؟
من در پاسخش گفتم: اگر وقت دارید
خدا خندید: وقت من بی نهایت است...
در ذهنت چیست که می خواهی از من بپرسی؟
پرسیدم: چه چیز بشر شما را سخت متعجب می سا زد؟
خدا پاسخ داد: کودکی شان. این که آنها ازکودکی شان خسته می شوند
عجله دارند که بزرگ شوند
و بعد دوباره پس از مدتها آرزو می کنند که کودک باشند...
این که آنها سلامتی خود را از دست می دهند تا پول به دست آورند...
و بعد پول شان را از دست می دهند
تا دوباره سلامتی خود را به دست آورند .
این که با اضطراب به آینده می نگرند وحال را فراموش می کنند
و بنابراین نه در حال زندگی می کنند و نه در آینده.
این که آنها به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نمی میرند و
به گونه ای می میرند که گویی هرگز زندگی نکرده اند.
دست های خدا دستانم را گرفت.
برای مدتی سکوت کردیم.
ومن دوباره پرسیدم: به عنوان یک پدرمی خواهی فرزندانت کدام درسهای زندگی را بیاموزند؟
او گفت:
بیاموزند که آنها نمی توانند کسی را وادار کنند که عاشق شان باشد.
همه کاری که آنها می توانند بکنند این است که اجازه دهند که خودشان دوست داشته باشند.
بیا موزند که درست نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند.
بیا موزند که فقط چند ثانیه طول می کشد تا زخم های عمیقی در-
قلب آنا ن که دوست شان داریم ایجاد کنیم اما سالها طول می کشد –
تا آن زخم ها را التیام بخشیم.
بیا موزند ثروتمند کسی نیست که بیشترین ها را دارد
کسی است که به کمترین ها نیاز دارد.
بیا موزند که آدم هایی هستند که آنها را دوست دارند
فقط نمی دانندکه چگونه احساسات شان را نشان دهند.
بیا موزند که دو نفر می توانند با هم به یک نقطه نگاه کنند و آن را –
متفاوت ببینند. بیاموزند که کافی نیست که فقط آنها دیگران را ببخشند-
بلکه آنها باید خود را نیز ببخشند.
من با خضوع گفتم: از شما به خا طراین گفت وگومتشکرم.
آیا چیز دیگری هست که دوست دارید فرزندان تان بدانند ؟
خداوند لبخند زد وگفت: فقط این که بدانند من اینجا هستم... همیشه !
گربه از زیبایی ماهی،تعریف دیگری دارد.
ماهی زیرک٬جنس نگاه گربه را تشخیص می دهد.
عادت ٬نو را ندیده می گیرد.
سیل خشم در دریای عشق محو می شود.
اختلاف طبقاتی گورستان٬ظاهری است.
گفت وگوی نگاهها دیدنی است.
آواز خوشش٬پروازش شد.
قفس٬عرصه پرواز مگس هم نیست.
آرزوی پرواز در قفس متولد می شود.
قفس٬کاری به کار پرنده بی آواز ندارد.
پرنده محبوسی که آوازش ته کشیده بود٬حکم آزادی خود را دریافت کرد.
برای درخت خشکیده٬بهار وپاییز یکی است.
ابهام نگاهت نگاهم را بلاتکلیف کرد.
از پرنده ای که در قفس به دنیا آمده ٬انتظار بلند پروازی ندارم.
زبان دلخواه خود کامگی ٬زبان بی "چرا"ست.
چرا ٬ موتور تاریخ است.
زمان ٬اختیارش را به دست ساعت عجول نمی دهد.
سایه سار مرطوب بیکاری٬فلز جان را می پوساند.
برای خواب غفلت٬از در و دیوار لالایی می بارد.
خدا چشمها را مثل هم نیافرید تا چشم اندازها متفاوت باشد.
منبع:ماهنامه گل آقا
شاید مهمترین نکته ای که پس از خواندن وصیت نامه داریوش به ذهن برسد، این است که ایران کشوری است با پشتوانه تاریخی و فرهنگی غنی وعظیم . چرا که در 2500 سال پیش ،سخن از آئین کشورداری،
عدالت،قانون و...در میان دولتمردان این کشور وجود داشته است.
اینک که من از دنیا می روم 25 کشور جزء امپراتوری ایران است ودرتمامی این کشورها پول ایران رواج دارد. جانشین من خشایارشاه باید مانند من در حفظ ونگهداری این کشورها کوشا باشد وراه نگهداری این کشورها این است که در امور داخلی آنها مداخله نکند ومذهب وشعایر آنها را محترم شمرد.
زر یکی از ارکان قدرت توست،زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیستبلکه به ثروت نیز هست. مادرت آتوسا بر گردن من حق دارد،پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن. هرگز دوستان وندیمان خود را به کارهای مملکتی نگمار،چون اگر آنان به مردم ظلم کنند واستفاده نا مشروع نمایند تو نخواهی توانستآنها را مجازات کنی چون با تو دوست اند و نا چاری رعایت دوستی نمایی.امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا این که فهم و عقل آنها بیشتر شود و هر چه فهم وعقل آنها بیشتر شود تو با اطمینان بیشتری حکومت خواهی کرد.بعد از این که من زندگی را بدرود گفتم،بدن من را بشوی و آنگاه کفنی را که من خود فراهم کرده ام بر تن بی جان من بپوشان ودر تابوت سنگی قرار بده ودر قبر بگذار،اما قبرم را مسدود نکن تا هرزمانی که می توانی وارد قبر بشوی و تابوتسنگی من را آنجا ببینی وبفهمی من که پادشاهی مقتدر بودم و بر 25 کشور سلطنت می کردم مردم وتو نیز خواهی مرد، زیرا که سرنوشت آدمی این است که بمیرد، خواه پادشاه 25 کشور باشد،خواه یک خار کن. همواره حامی کیش یزدان پرستی باش،اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نمایدو پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش که هر کس باید آزاد باشد تا از هر کیشی که میل دارد پیروی کند. ( داریوش کبیر پادشاه ایران زمین )
باز بوی مهر و بوی مدرسه ،باز دل تنگی های مدرسه،یاد نون و پنیر و سبزی در زنگ تفریح های مدرسه ، باز نیمکتهای چوبی و خاک خورده مدرسه ، باز شوخیهای مسیر مدرسه ،یاد مدیر و ناظم و معلم مدرسه ،یاد بابای مهربان مدرسه . یاد دعواهای نیمکت اول مدرسه . یاد فکر بابا و مامان در مدرسه .یاد بی طاقتی های زنگ آخر مدرسه. یاد مشق شبهای مدرسه ،یاد انشای علم بهتر است یا ثروت در مدرسه.باز یاد خانم سلطانی معلم کلاس اول مدرسه ،یاد مهربانی های او در سر کلاس مدرسه. یاد همه خوبیهای مدرسه.باز بوی مهر و مدرسه ............ راستی شما هم نام معلم کلاس اولتون یادتون هست؟
این روزها بازار مراسم بذرگداشت یکصدمین سال تولد استاد شهریار گرم است ولی حیف و چند افسوس که ما و جوانان ما که خود یکی از آنان می باشم شناخت چندانی از بزرگان علمی ،فرهنگی ،دینی و هنری کشور و میهن خود نداریم .حالا مشکل از کجاست ؟ از سستی و بی خیالی ما جوانان که به فکر گذشته و اصل ونصب خود نیستیم یا از مسئولان امر که اطلاع رسانی آنچنانی در این موارد نکرده اند.حال بماند که سخن در این موارد زیاد گفته شده است . در این چند روزه سخن بسیار در مورد استاد شهریار گفته شده که نشان از بزرگی و پاکی او دارد، که شرح لطیف یک خواب از آن جمله می باشد. گویند آیت الله مرعشی نجفی شبی توسل پیدا کرده که یکی از اولیا خدا را در خواب ببیند. می گوید که آن شب در عالم خواب دیدم در زاویه مسجد کوفه نشسته ام و حضرت علی (ع) نیز با جمعی حضور دارند، حضرت فرمودند :شعرای اهل بیت ما را بیاورید . دیدم که جند تن از شعرای عرب زبان را آوردند.فرمودند :شعرای فارسی زبان را بیاورید آنگاه محتشم کاشانی و عده ای آمدند ، حضرت فرمودند :شهریار را بیاورید . شهریار آمد. حضرت خطاب به شهریار فر مودند:شعرت را بخوان ....و شهریار آن شعر معروف علی ای همای رحمت را خواند .
آیت الله مرعشی نجفی فرمودند ،وقتی شعر شهریار تمام شد از خواب بیدار شدم، چون من شهریار را ندیده بودم فردای آن روز پرسیدم که شهریار شاعر کیست؟ گفتند: شاعری است که در تبریز زندگی می کند ،گفتم از جانب من او را دعوت کنید که به قم بیاید ،چند روز بعد شهریار آمد و دیدم همان کسی است که در خواب دیده بودم،از او پرسیدم شعر علی ای همای رحمت را کی ساخته ای؟ شهریار با حالت تعجب از من پرسید که شما از کجا خبر دارید که من چنین شعری ساخته ام؟چون من نه این شعر را به کسی داده ام ونه درباره آن با کسی صحبت کرده ام . مرحوم آیت الله مرعشی نجفی موضوع خواب خود را به استاد شهریار شرح می دهد .شهریارسخت منقلب وگریه می کند و می گوید که من فلان شب این شعر را ساخته ام و آنگاه معلوم می شود که تاریخ سرودن آن شعر،مقارن با خواب آیت الله مرعشی نجفی بوده است.
«چرا حقیقت زشت و دروغ زیباست«
روزی دروغ به حقیقت گفت: میل داری با هم به دریا برویم وشنا کنیم؟
حقیقت ساده لوح پذیرفت وگول خورد.
آن دو با هم کنار ساحل رفتند.وقتی به ساحل رسیدند حقیقت لباسهایش را در آورد.
دروغ حیله گرلباسهای او را پوشید و رفت.
از آن روز همیشه حقیقت عریان و زشت است،اما دروغ در لباس حقیقت با ظاهری
آراسته نمایان می شود.
آیا میدانید:اولین مردمانی که شیشه را کشف و از آن برای منازل استفاده کردند،ایرانیان بودند اولین مردمانی که مقیاس سنجش اجسام را کشف کردند ایرانیان بودند.
اولین مردمانی که به کرویت زمین پی بردند ایرانیان بودند.
اولین مردمانی که قاره امریکا را کشف کردند،ایرانیان بودند وکریستف کلمب و اسکودوگاما بر اثر خواندن کتابهای ایرانی که در کتابخانه واتیکان بوده به فکر قاره پیمایی افتادند؟
اولین هنرستان فنی وحرفه ایدر ایران توسط کوروش کبیر در شوش جهت تعلیم فن و هنر ساخته شد.
دیوار چین با بهره گیری از دیواری که کوروش در شمال ایران در سا ل 544 قبل از میلاد برای جلو گیری از تهاجم اقوام شمالی ساخته شد؟
وآیا میدانید:کوروش پس ازفتح با بل به معبد مردوک رفت وبرای ابراز محبت به با بلی ها به خدای آنان احترام گذاشت و در همان معبد برای نشان دادن حسن نیت خود به آنان تاج گذاری کرد.
روشهایی برای جلو گیری از سر طان
1- ترشی کلم بخورید.
2- تا می توانید کلم بروکلی بخورید اما به صورت خام یا بخارپز.
3- مقداری مغز خشکباربرزیلی برشته کرده وبا سالاد میل کنید.
4- از مکمل کلسیم بهمراه ویتامینD استفاده کنید.
5- در همه نوع غذا از سیر استفاده کنید.
6- دو حبه سیر له شده را در 2 قاشق غذا خوری روغن زیتون تفت دهید.
7- هر صبح یک تکه طالبی یا گرمک بخورید.
8- خاصیت فوق العاده کنگر را بخاطر داشته باشید.
9- گوشت را ابتدا در لایه ضعیفی از سس پیاز بپوشانید بعد کباب کنید.
10 – قبل از رفتن به دستشویی یک لیوان آب بنوشید.
11 –عادت کنید چای بنوشید.
12 – ماهی آزاد کباب شده بخورید.
13 –هر روز صبح مولتی ویتامین بخورید.
14 –ویتامین D خورشید را فراموش نکنید.
15 –کیوی بخورید.
16 –مصرف گوشت این منبع پروتئینی یا چربی را کم کنید.
17-انگور بخورید.
18 – به همراه سالاد پیازچه میل کنید.
19-شربت آبلیمو بنوشید.
20- هر شب بعد از شام 30 دقیقه پیاده روی کنید.
21- غذاهای طبیعی بخورید.
22-کاسنی بخورید.
23- خیار را به صورت شور و ترش و ماهی آزاد را دودی نکنید.
24- به جای چیپش وسیب زمینی سرخ شده آن را به صورت پوره میل کنید.
منبع: اطلاعات علمی
گل آقا تندیس نمی خواهد
پوپک صابری فومنی(گلنسا) در واکنش به ساخت تند یس گل آقا ونصب
آن در در شهرستان فومن ضمن مخالفت با این اقدام آن را مصداق حیف و میل بیت الما ل برشمرد و از مسئولان خواست در صورتی که قصد تقدیر و زنده نگه داشتن نام گل آقا را دارند هزینه های را صرف ساختن مدرسه ،فر هنگ سرا و یا کتابخانه برای شهرستان محروم فومن کنند . کیومرث صابری فومنی (گل آقا) که پدر طنز معاصر ایران لقب گرفته است،در ارد یبهشت ماه 83 پس از دو دهه حضور تا ثیر گذار در عرصه طنز به دیار باقی شتافت .که همکنون دخترش پوپک کار انتشارات گل آقا (هفته نامه بچه ها- ماهنامه- وسالنامه گل آقا)را انجام می دهد. منبع :روز نامه اطلاعات
پوپک و ستاره
پوپک... نرگس...ستاره... نرگس.از کجا شروع کنم .واقعا˝جای پوپک خالیه.او در نقش خود بی نظیر بود،ولی شجاعت ستاره را هم نباید فراموش کرد وزیبایی کارش را.او از این امتحان با موفقیت بیرون آمد،درسته کسی نمی تونه کاملا˝مثل الگوی خود باشه ولی او تونست وعالی کار کرد،قسمت به قسمت هم بهتر می شود .بحث من چیز دیگری است که می تونه یه درس تو زندگی باشه برای همه ما،یه الگوباشه.آره الگو ماها تا چه اندازه تونستیم مثل الگوی خودمان باشیم.ایا الگوی خود را برای زندگی انتخاب کردهایم آن هم از نوع مثبتش.آیا ما هم سعی کردهایم تا اندازهای بله درصدی مانند الگوی خود باشیم.یه تلنگری به خود بزنیم که جامعه چه قضاوتی روی نقش ما میکند
ایا الگوی جوانان ما کسانی مثل :محمد ،علی ،فاطمه،حسین،
شمس تبریزی،امام خمینی،شریعتی،تختی،الهی قمشه ای و........
هست یا نمیدانم فلان بازیگر فیلمهای هالیوود یا خواننده غربی یا
ترکی و..... از فیلم نکات مثبتش را یاد بگیریم .
به یاد خاتمی
این سید بزرگوارعجب جذبه ای دارد که هنوزهم تیتر شدنش خواننده راوسوسه می کند برای خریدن.هفته گذشته تیتر روی جلد روزنامه شرق
عکسی از خاتمی بود.بی درنگ یاد دوران هشت ساله ریاست جمهوری خاتمی افتادم که در جلسات هفتگی که با خبرنگاران داشت فردایش با آن
کلاس و تیپی که مختص خودش بود در باغ و حیاط سر سبز هیئت دولت
تیترمی شد و حال وهوای دیگری به صفحه اول واخبار روزمی داد و هر
عابری را وادار به خرید روزنامه می کرد.حرفهایش آرامش خاصی به خواننده می داد ،گاهی بر گوشه لب لبخندی می رویاند و گاهی اوقات هم
باعث ریختن قطره اشکی می شد. با پیروزیش خندیدیم و با شکستش گریستیم.بعد از مدتها روز نامه شرق را خریدم فقط به عشق سید محمد.
از ان جا رفتم سراغ وبلاگ خانم حسینی ازنویسندگان روزنامه اطلاعات
به نام روز+ نامه که در وبلاگ خودم لینک شده.مطلب جدیدش دیدار خبرنگاران سابق حوزه دولت با خاتمی بود.نوشته بود خاتمی در این دیدار گفته که حرفهای نا گفته زیادی دارم که حتی بعد از مرگم نیز صلاح نیست آنها را بگویم. ولی ای سید بزرگوار مردم در دوران تو خیلی آگاه شدن تا اندازهای که حتی نا گفته های تو را هم می توانند حدس
بزنند.واین را بدان چه بگوئی چه نگوئی تو هنوز عزیز دل مردم ایرانی.
امشب میخواهم باز هم بنویسم ولی باز هم احساس می کنم که مشکل است .این نوشته برای انسان کوچکی نیست ٬ برای دوستی است که از جان خود گذشت برای میهنش ٬ وطنش وبرای ما که شاید آن چنان قدرشناسش نبودیم .نه تنها او بلکه خیلی های دیگر که کم نیستند.در مورد جانباز دفاع مقدس قدرت ا... مرادی که به رحمت ایزدی پیوست. هر چه از خوبیها یش بگویی کم گفته ای . فردی اهل رفاقت ٬ دوستی ٬ خوش برخورد ٬ اهل مطالعه که یکی از ویژگیهای برجسته او بود.در این چند سال اخر زندگیش واقعا اذ یت وناراحتی زیادی کشید .جایش در میان دوستان خالی است .او منبع اطلاعا ت و حافظه بی نظیری داشت . در اول نوشته گفتم که مشکل است آن هم توسط من حقیر که قدرت نوشتن خوبی ندارم .ولی بر مبنای وظیفه و به جا آوردن رسم دوستی یادی از او کردم. امیدوارم که مورد قبول باشد در پایان برای شادی روحش یک فاتحه بخوانید.
روحش شاد و یادش گرامی
شروع هر کاری در اول کار سخت است.در اولین مطلبی که می خواهم بنویسم نمی دانم از کجا آغاز کنم.
فکر کردم دیدم در شب شهادت حضرت فاطمه از این بهتر چه می شود که از دخت پیامبرشروع کنم
از زبان وقلم شیوای یک اسلام شنا س که آن هم کسی نیست جزء شهید دکتر علی شریعتی.
« مجموعه گفته ها و اندیشه ها و هنرمندیهای همه در طول این قرنهای بسیار ،به اندازهٔ یک کلمه نتوانسته اند
عظمت های مریم را باز گو کنند: "مریم مادر عیسی است"
ومن خواستم با چنین شیوه ای از فاطمه بگویم.
باز درماندم:
خواستم بگویم : فاطمه دختر خدیجهٔ بزرگ است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم که :
فاطمه دختر محمد(ص) است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم که:
فاطمه همسر علی است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم که :
فاطمه مادر حسین است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم که :
فاطمه مادر زینب است.
باز دیدم که فاطمه نیست.
نه ، اینها همه هست واین همه فاطمه نیست.
« فاطمه ٫ فاطمه ٫ است»
کتاب فاطمه فاطمه است دکتر علی شریعتی ص 188
نوشته شده توسط سعید حواسی 8 /4 /85 ساعت 12:16
